مرثيه ای برای هری پاتر

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من یکی از دوستای ریتا اسکیتر هستم . یه مدت بود که میخواستم این مطلبو یه جا بگم ولی نمیدونستم کجا. با ریتا که صحبت کردم اون لطف کرد و اجازه داد که مطلبمو تو وبلاگش بنویسم (از خداش بود!) . امیدوارم حرف دل شما هم باشه . متشکر میشم نظرتون رو هم بگید.

از وقتی که کتاب پنجم هری پاتر یعنی  ((هری پاتر و فرمان ققنوس)) رو با اشتیاق خیلی زیاد خریدم و خوندم یک حالت عدم رضایت در من بوجود اومد. اصلا اون همه اشتیاق و شوری که برای این کتاب داشتم ارضا نشد و با خودم فکر کردم چرا اینطور شده. چرا با اینکه وقتی 4 کتاب اول نوشته میشدن مردم جهان با این اشتیاق منتظر این کتابها نبودن ولی این 4 کتاب خیلی زیبا و پر هیجان بودن . اما کتاب پنجم دیگه اون روح رو نداشت. دیگه اونقدر هیجان انگیز نبود. دیگه هری پاتر اون هری پاتر قبل نبود . با خودم کلی کلنجار رفتم تا به این نتایج رسیدم :

کتاب های 1 تا 4 توی هر کدومشون یک جریان محوری وجود داشت . یک جریان اصلی و بسیار هیجان انگیز که بقیه ی جریانات در کنار موضوع اصلی داستان رو زیبا می کردن. اما توی داستان پنجم و ششم این جریان محوری و اصلی با اینکه وجود داره نه اونقدر پر رنگه نه اونقدر هیجان انگیز. کتاب های 1 تا 4 هر کدوم جریان مستقل داشت ولی این دو کتاب آخر که مجموعا 4 جلد هستن فقط یک موضوع اصلی دارن و اون هم مبارزه با ولدمورته. و موضوعات متفرقه هم خیلی پر رنگ تر شدن .

 

توی کتاب های 1 تا 3 و تا حدودی در4 دوستی هری و رون و هرمیون خیلی قوی و جالبه. با هم مشکل زیادی ندارن. بچه بازی در نمیارن . هیچ کدوم سگ اخلاق نیستن! اما توی این دو داستان می بینیم که روابط بین این 3 تا خیلی بده. خیلی با هم دعوا می کنن. هری خیلی بد اخلاقه. اصلا قابل باور نیست که اینطوری رفتار بکنه. رفتار های نامعقول و بچگانه ی زیادی رو از هری می بینیم. خیلی با رون دعوا میکنه . خیلی خودسر شده. دیگه فکر نمی کنم کسی مثل قبل دوستش داشته باشه. دیگه اون جمع صمیمی رو نمی بینیم. توی کتاب های اول در تمام ماجرا ها این 3 تا دوست با هم بودن و در حوادث با همکاری هم موفق می شدن اما توی کتاب های 5 و 6 و تا حدود زیادی هم 4 ، بیشتر کارهارو هری به تنهایی انجام میده. در ضمن خیلی برخورد هری با اسنیب غیر معقوله . اکثر خواننده ها به اسنیپ عشق می ورزن. ولی من یکی که نمیتونم هری رو درک کنم . اینکه چرا اینقدر لجبازه. چرا به جای اینکه در کتاب 5 ، حرف دامبلدور رو گوش کنه و چیزایی رو که اسنیپ بهش یاد میده (چفت شدگی) ، خوب یاد بگیره همش میخواد از این آموزشها فرار کنه.

 

توی کتابهای 1 تا 4 حوادث تقریبا همگی به مدرسه مربوط میشدن.جایی که همه عاشقش بودن. به کلاس های درس خیلی پرداخته میشد ولی توی کتاب 6 خیلی کم به مدرسه پرداخته میشه. بیشتر حوادث به دنیای خارج از مدرسه مربوط میشه . دیگه از کلاس های بسیار جالب درس خبری نیست!

 

در کتاب های 1 تا 4 موضوع اصلی داستان بر مبنای مسائل جادویی شکل میگیره.  سنگ جادو ، تالار اسرار ، جادو های پیچیده و ... در کتاب های اول خیلی به آموزش جادو و اتفاقات جادویی پرداخته میشد اما حالا توی این 2 تا کتاب چی می بینیم؟؟ روابط معمولی بین انسانها . روابطی که توی دنیای معمولی هم شاهدش هستیم. جنگ ، درگیری، قهر و یا عشق های زود گذر و انسانی. اینها برای خواننده جالب نیست. هری پاتر به خاطر اتفاقات و حوادث عجیب و غریب محبوب شد.

 

 کتاب 5 رو نگاه کنید. این کتاب رو میشد توی یک جلد نوشت . خیلی از مسائل بی مزه رو میشد فاکتور گرفت. اگه میتونید یک بار دیگه این کتاب رو بخونید . با دقت بخونید. چرا خانم رولینگ اینقدر مسائل رو بیخودی کش داده ؟ چرا اینقدر روابط رو پیچیده کرده؟ چرا به جای طرح معماهای سخت و اتفاقات هیجان انگیز، روابط معمولی انسانی رو اینقدر گسترش داده؟ رابطه ی بین هری و چو چانگ که واقعا ملال آوره و اعصاب خواننده رو خورد می کنه. دیگه به جای اینکه نگران موضوع اصلی داستان باشیم همش سرمون به حواشی گرمه و موضوع اصلی رو فراموش می کنیم. من فکر میکنم دلیلشو بدونم. چون رولینگ کتاب های اول رو به خاطر دل خودش می نوشت و سعی میکرد هرچه زیبا تر بنویسه ولی کتاب های آخر رو به خاطر پول می نویسه. به خاطر این می نویسه که خیلی ها منتظر کتابشن. مطمئنا اگر کتاب 5 یا 6 رو توی یک جلد می نوشت ، نصف الان در آمد داشت !

 

در کتاب های 1 تا 4 تقریبا تمام اتفاقات تا پایان کتاب تموم و پرونده اش بسته میشد ولی کتاب های 5 و 6 هیچ کدوم به طور کامل تموم نشدن و حتی میشه گفت کتاب 6 مقدمه ای بود برای کتاب 7. یک مقدمه ی دو جلدی!! این میتونه یک کار کاملا تجاری باشه. ایجاد اشتیاق برای خرید جلد بعدی کتاب!

 

نمیدونم شما هم این ها رو قبول دارین یا نه. اینا نظرات من بود. به عنوان یکی از میلیون ها خواننده ی این کتاب . واقعا وقتی به این سیر نزولی فکر میکنم دوست دارم گریه کنم. آخه چرا باید اینطوری بشه. اون کتابی که همه عاشقش بودن. کتابی که پاک بود. کتابی که آلودگی های این دنیا توش دیده نمیشد. کتابی که توی داستانهاش خوب ، خوب بود و بد هم بد بود. می شد باورش کرد ، گرچه خیلی جادویی بود. کتابی که آرزو میکردی که بتونی جای شخصیت هاش باشی. کتابی که با اینکه دنیاش خیلی با دنیای ما فرق داشت ولی از جنس خود ما بود. کتابی که با خوندنش از دنیای پر دغدغه ی بیرون جدا میشدی و با تمام حوادث جادوییش همراه می شدی. کتابی که در اول دغدغه هاتو باهاش فراموش میکردی ولی الان خودش برات شده یه دغدغه.

در آخر باید بگم واقعا برای هری پاتر متاسفم که به اینجا رسید!!

 

/ 0 نظر / 25 بازدید