۱- Coming Soon با روبرت پاتينسُن ، استَن ايسلاو لانِوسكي و كلِمِنس پوئي، كه به ترتيب در نقش هاي سِدريك ديگوري ، ويكتور كرام و فلور دلاكور در فيلم "هري پاتر و جام آتش" بازي كردند ،در مورد اين فيلم مصاحبه كرده است كه مي توانيد در ادامه بخوانيد.

براي اين كه راحت باشيم ، آنها را به نام نقششان مي خوانيم:


- چه احساسي داريد از اينكه در يكي از چنين سري فيلم هاي محبوب باشيد؟


سدريك : خب ، من فكر مي كنم اين ترسناك تر از اين است كه از اين سري خارج شويد. من فكر مي كنم كارم را تا حدي به آساني تماماً انجام دادم ، اما همه دوستانه رفتار كردند،براي همين زياد سخت نبود كه اين كار را انجام دهم. من فكر مي كنم يك "نژاد جديد" بودن من را زياد تحت تأثير قرار نداد.

ويكتور : من احساس مي كنم آنچه دارم انجام مي دهم در من واقعاً تأثيري ندارد. من احساس مي كنم حالا يك قسمت از يك خانواده ي جديد هستم.من فكر مي كنم واقعاً خوب جا افتاده ام.


- قبل از اينكه وارد اين كار شويد از طرفداران اين فيلم ها بوديد يا توجهي به آن نمي كرديد؟


ويكتور : خب ،‌ من ، شخصاً ، نه مستقيماً ، اما به محض اين كه نقش را گرفتم ، كتاب ها و فيلم هاي قبلي را تهيه كردم.

سدريك : من تا زماني كه درباره ي آزمايش نقش آن چيزي نشنيده بودم هيچ كدام از كتاب ها را نخوانده بودم و بعد از اين كه شنيدم تقريباً يك هفته قبل از آزمايش هنرپيشگي آن ها را خواندم.


- استن ، در هر صورت اين اولين فيلم تو است ،‌ آمدن توي يك گروه عجيب ، براي اولين تجربه ات ، چگونه است؟


ويكتور : خب ،‌ من در ست نمي دونستم دارم وارد چه گروهي مي شوم، براي همين فكر مي كنم كه راه نسبتاً راحتي را در پيش گرفته ام.آن وقت ، زماني كه به كنار آنها رفتم و شروع كردم متحير شدم، به آينده فكر كردم كه در آن لحظه چه كار مي كنيم ، لحظه اي كه ما مي بيينيم در سراسر جهان روي پرده ي سينماها نمايش داده مي شود. زماني كه به جمع آن ها اضافه شدم كمي احساس ترس مي كردم. شما سعي مي كنيد بهترين بازيتان را براي بينندگان ارائه دهيد.


-مي توني به ما بگي چه جوري نقش ويكتور كرام را بدست آوردي؟


ويكتور : من فقط در نمايش هاي كوچك مدرسه بوده ام. در اسرائيل ، ما تئاتر هاي كوچكي داشتيم ، اما آن ها كوچك بودند. من نقشي را در مدرسه ي فعلي ام گرفتم.ثبت نام براي نقش در بعد از ظهر، خيلي دير بود ، من داشتم در مدرسه با يكي از دوستانم صحبت مي كردم ، براي ثبت نام داشتم تا دير وقت مي دويدم. طراح كارگردان داشت راه مي رفت و صداي من را شنيد. به طرف من برگشت و او سر نمايش از من خواست كه به آزمايش هنرپيشگي براي اين نقش بروم. اين طوري شروع شد. من به آزمايش هاي زيادي سر زدم و بالاخره مايك (نيوئل) را ملاقات كردم و نقش را به دست آوردم.


- مايك نيوئل سر كار به عنوان كارگردان چگونه بود؟ او با هنرپيشگان جوان پدرانه رفتار مي كرد؟


ويكتور :نسبتاً. همه مي گفتند كه او خيلي در كارگرداني بازيگران ماهر است و او كاملاً حرفه اي است. او كاملاً به شما مي گويد كه مي خواهد چه انجام بدهيد. او هر چيزي را به عهده ي هر بازيگري نمي گذارد. شما چه آلن ريكمن (بازيگر نقش پروفسور اسنيپ) باشيد و چه يك بازيگر فوق العاده. او واقعاً يك كارگردان خوب براي كار كردن همراهش است.

سدريك : او واقعاً هنگامي كه نزديكت باشد فضايي قوي بوجود مي آورد ، و من فكر مي كنم اين واقعاً براي بازيگر تحريك كننده است.


- از ديگر بازيگران كهنه كاري كه با آنها كار كرده ايد ، كدام يك شما را بيشتر تحت تأثير قرار داد؟


ويكتور : من شخصاً فكر مي كنم ، هر بازيگر در فيلم جانب قوي خودش را دارد، و من واقعاً با هر كسي تحت تأثير قرار گرفتم. اما خصوصاً مايكل گمبون در نقش دامبلدور و آلن ريكمن در نقش اسنيپ. بازيگران بزرگتر بيشتر با شما دوستانه رفتار مي كنند و آنها اين احساس را در شما به وجود مي آورند كه خيلي وقت است كه به جمع آنها پيوسته اي.

(در اين زمان كلمنس پوئي به آنها مي پيوندد)


-حالا كه به ما پيوستي ، اين كه يك عضو جديد در اين فيلم هستيد چگونه است؟


فلور : واقعاً خوب بوده است. همه خيلي دوستانه رفتار كردند.احساس نمي كردم كه يك تازه وارد هستم. احساس مي كنم خوش آمده ام ، و در هر صورت اين يك فيلم جديد است. ما تنها تازه واردان نيستيم.


- فيلم برداري صحنه هاي مسابقه ي سه جادوگر چه طور بود؟


سدريك : هزار تو از آغاز بصورت محكم، با مواد طبيعي سفت ساخته شد. من و استن (ويكتور كرام) و دن (دنيل رادكلايف)‌ بيشتر روي آن وقت گذاشتيم ، و بيشتر جلوه هاي ويژه تا حدي طبيعي هستند. چيزي كه سخت بود ، اين بود كه هزارتو فشرده شده و سخت بود و هيچ كس نمي دونست اگر مي رفت داخل آن زنده بيرون مي آمد يا نه ،‌چون تمام راه ها بسته بود.من هيچ كاري مانند اين قبلاً انجام نداده بودم.

ويكتور : اين همان چيزي بود كه ما به خوبي انجام داده بوديم و ما كمي توي اين كار شوخي هم مي كرديم.گاهي اوقات هم كمي مي ترسيديم


-بعضي چيزهايي (موجوداتي) كه شما در هزار تو ، كه سومين مرحله ي مسابقه ي سه جادوگر بود با آنها روبرو شديد را بگوييد؟


فلور :من حدث مي زنم چيزهاي خطرناكي باشند.ما هنوز آنها را نديده ايم.

سدريك : با چه روبرو شديم؟ سخت است كه تمام چيزي را كه در كتاب است به تصوير كشيد. مثل اينه كه بزرگترين دشمنت خودت باشي ، و كناره گيري و ترس از آنچه در پشت گوشه ي بعدي است ، و نمي داني كه چيست. و هزار تو خودش زنده باشد ، بدتر از اين است كه هيولاها و چيزهايي كنارت باشند. زماني كه شما داريد اطراف يك گوشه راه مي رويد ،‌ هيچ گاه چيزي نمي بينيد ، اما همه ي رقيبان ديوانه مي شوند ، براي اين كه مسابقه است و ترس براي همه است، مثل ترسيدن از تاريكي در يك دوره ي زماني است.


-پس عنكبوتي با چهار متر بلندي ، مثل اوني كه توي كتاب بود ، در فيلم نيست؟


سدريك : نه، اما اين خيلي ترسناك تره. من نبايد چيزهاي جدال آميز بگويم.


-بهترين صحنه اي كه شما بازي كرده ايد و شما منتظر هستيد كه آن را در پرده ي بزرگ سينما ببينيد چيست؟


سدريك : من فكر مي كنم آخرين سكانس از صحنه ي آخر هزار تو و صحنه ي نبرد بزرگ بخش آخر.اون صحنه خيلي خيلي با حال بود.

ويكتور : به نظر من بيشتر صحنه هاي اكشن خوب از آب در مي آيند ،‌ مخصوصاً جايي كه من و روبرت (سدريك ديگوري) در هزارتو با هم مي جنگيديم. من اون صحنه رو به طور واضح يادم مي آيد.


-پس ما سخت ترين قسمت ها رو مي دونيم، اما با مزه ترين قسمت كه براي شما كدام بود؟


روبرت : تمام قسمت هاي فيزيكي خوب بودند.قسمت زير آب واقعاً باحال ، اما عجيب و غريب بود. شما هيچ جايي جز اين جا نمي توانيد اين را تجربه كنيد. چيزي در مخزن وجود نداشت، و اين يكي از صحنه هايي است كه مي خواهم آن را ببينم چون واقعاً نمي شد چيزي ديد. چيزي براي ديدن وجود نداشت، براي همين در محيط اطراف همه چيز خيلي خالي است.


-مي تونيد كمي در مورد فيلم برداري قسمت زير آب در مرحله ي دوم صحبت كنيد؟


سدريك : من تقريباً سه هفته قبل از هزارتو فقط در اين مرحله بازي مي كردم و اين اولين كاري بود كه انجام دادم. آره ، و چقدر در زير آب فيلم برداري كرديم؟ فكر مي كنم، دو ماه ، اما من فقط براي سه هفته آنجا بودم. خيلي عجيب بود. چون شما نمي تونستيد هيچ چيزي ببينيد. همه لباس غواصي يكدست آبي داشتند و يك چيزي رو توي دهانمون با فشار گنجانده اند. در زير آب يك بلند گو داشتيم كه به ما مي گفت: "وانمود كن بيشتر ترسيدي" يا چيزهاي ديگه. "تنفس كردن را متوقف كن".(مي خندد)


-هيچ يك از شما قبل از اين غواصان ماهري بوديد و قبل از اين كه نقش را به دست بياوريد مي دانستيد كه بايد اين قدر در آب شنا كنيد؟


سدريك : (غواص ماهري) نبودم. فقط يك غواص معمولي بودم.

ويكتور : من هم نبودم.

فلور : خب ، من فكر مي كنم ما كمي از آموزش ها ياد گرفتيم. اين اولين بار براي من بود. من قبلاً هيچ گاه از دستگاه تنفس استفاده نكرده بودم، اما مي دونستم با آنها قطعاً قادر خواهم بود زماني كه نفسم بند مي آد شنا كنم. همين.


-از كدام يكي تان در زير آب بايد بيشتر فيلم گرفته مي شد؟


سدريك : نمي دونم، چون (كِلِست) بايد به زردمبو ها حمله مي كرد. (به نظر مي آيد كلست ، مخفف كلمنس (فلور) باشد.)

فلور : آره، فكر نمي كنم زياد خيلي نقش داشته باشم.


- حمله كردن به يك موجودي كه نميبينيد و در تانكر آبي نيز وجود ندارد ، چگونه است؟


فلور : اول خيلي ترسناك است ، فقط به خاطر اين كه نمي توني نفس بكشي. حالتي غير طبيعي است و شما فقط مي خواهيد به سطح آب برگرديد. آنها همين طور به شما مي گويند كه بايد اين رو به كار ببري، و شما فقط بايد در همه حال به طرف بالا آمدن را متوقف كنيد. من واقعاً سه ساعت در زير آب بودم ، كه اين نسبت به تمام چيزي كه ضبط مي شود خيلي زياد است،زير آب واقعاً احساس راحتي داشتم. دنياي زير آب واقعاً آرام بود.

سدريك : اصلاً احساس نمي كردم كه وقت مي گذرد، چون مي دونم كه تمام كارهايي كه آنجا انجام مي دهم (بدون جلوه هاي ويژه) احمقانه به نظر مي آيد. (مي خندد)



- شما زير آب با دوستاتون چه كار مي كرديد؟


سدريك : من فقط بايد به اطراف نگاه مي كردم و (با خنده) و مسيرم رو ادامه مي دادم و بايد به هري مي گفتم عجله كن، براي همين كار زيادي براي انجام دادن نبود.

فلور :(خطاب به روبرت{سدريك}) تو واقعاً صحبت كردي؟

سدريك : نه واقعاً كاري نكردم. فقط به ساعتم اشاره كردم. خيلي كلرين در آب بود ، ما واقعاً همديگر را نمي ديديم ، براي همين تقريباً چند روزي وقت گرفت تا از زاويه ي درستي گرفته شود. اصلاً نمي شد درست زمان بندي كرد.


-از لباس هايي كه در فيلم پوشيده ايد ، كدام مورد علاقه ي شماست؟


فلور : من فكر مي كنم لباس مجلس رقص بهترين لباس من بود. تا به حال اون رو نپوشيده ام ، اما امتحانش كردم ، و حالا دارم مي گردم كه بپوشمش. ما آن را در دسامبر فيلم برداري خواهيم كرد ، البته همه مون خيلي سردمون مي شه، اما لباس قشنگي بود.

ويكتور :‌ من واقعاً لباس هزارتو ام را دوست دارم ، اون نرمتر از همه ي لباس هايم بود. از پارچه ي نخي درست شده بود و من لباس هاي نرمتر رو ترجيح مي دهم.


-همه ي لباس هايي كه مي پوشيديد به نظر گرم مي آمدند، استن(ويكتور)، هيچ وقت احساس گرما نكردي؟


ويكتور : من گرما رو ترجيح نمي دهدم ، اما مجبورم اين لباس ها را بپوشم.

فلور : اگر مي خواهيد ، ما مي تونيم عوض شون كنيم. (مي خندد)


-ما اصلاً بازي كوييديچ تو رو توي فيلم مي بينيم؟


ويكتور : من دسته جارو ام را امتحان كرده ام، و ما داريم كوييديچ رو فيلم برداري مي كنيم، اما هنوز ادامه داره.


-به نظر مي آيد كتاب چهارم خيلي بيشتر رشد هورمون هاي نوجوانان را نشان مي دهد ، شما اين را تقريباً در جو كار احساس كرده ايد؟


(هر سه بازيگر به همديگر نگاه مي كنند تا سعي كنند يكي را براي جواب دادن انتخاب كنند، قبل از اين كه هر دو پسر به كلمنس (فلور) نگاه كنندو به او اشاره كنند ، همه شان شروع به خنديدن مي كنند.)

فلور : نه ، فقط من هميشه توسط پانزده دختر زيبا محاصره شده ام.


-روبرت (سدريك) ،‌ مي توني به ما در مورد شهرت قهرمانان هاگوارتز و رقابت داشتن با هري پاتر بزرگ بگويي؟


سدريك : من فكر مي كنم اين خيلي با حاله ، اما بعد از اون دوباره ، اين هري پاتره ، پس ، اين يك رقابت واقعي نيست. در مدت سكانس سرسراي بزرگ، ورود من با نجواهاي "اين سدريكه ... اين سدريكه..." همراهه كه واقعاً با حاله . شما يك احساسي بهتون دست ميده.


-كار كردن با دنيل رادكلايف چه طور بود؟


سدريك : واقعاً خوب بود. من تا حدي هر چيزي را با او انجام دادم و فقط با دن در بيشتر صحنه هاي تكي كار كردم ، پس آره، من با او خيلي خوب پيش رفتم.

ويكتور : او پسر بزرگي است. او انصافانه شگفت انگيزه. هيچ چيز بيشتري ندارم كه اضافه كنم.

فلور : من هم همينطور.

سدريك : او به طور باور نكردني، و به خوبي ، سخت كار مي كرد.

فلور : آره ، او يك حرفه اي واقعي است.

ويكتور : او هميشه دوستانه است و حاضر است كمكتان كند.

سدريك : او بايد همزمان به كلاس خصوصي برود و سپس به بازيگري بپردازد، همه روز هر روز ، تقريباً 365 روز يك هفته. من فكر مي كنم اين واقعاً باورنكردني است، و من حتي نمي خواهم هيچ گاه قادر باشم اين همه كار را انجام دهم.


-"دنيل" ، "روپرت" و "اِما" با شما در مورد طرفداران عصبي كه شما بعد از نمايش فيلم به دست مي آوريد صحبت كردند يا آنها سعي كردند اين را از شما مخفي كنند.


سدريك : ما تا حدي به طور مختصر همديگر را ملاقات كرديم، و من داشتم با پدر "دَن" در مورد كارت هاي تبريك كريسمس براي طرفداران صحبت مي كرديم. من فكر ميكنم آن ها دارند 20.000 (بيست هزار) كارت كريسمس چاپ مي كنند، فقط در مرحله ي اول ، فقط براي گروه طرفداران شخصي خودش. باور نكردنيه. حدود يك هفته بعد از اين كه اعلام كردند شايد از بين مردم براي اين نقش معين شوم نامه هايي از طرفدارانم دريافت كردم. من فكر كردم اين واقعاً عجيبه.


-هر يك از شما از بازي در اين فيلم چه چيز هايي ياد گرفته ايد؟


فلور : مهمترين چيزي كه ياد گرفتم درباره ي ايفاي نقش در كنار پرده هاي آبي رنگ بود. فكر مي كنم ، كارهايي بودند كه من هيچ گاه قبلاً‌ انجام نداده بودم ، و ايفاي نقش در زير آب به خوبي و كاملاً يك تجربه ي تازه بود.

سدريك : آره ، من فكر مي كنم پرده ي آبي است ، حدس مي زنم هيچ گاه از آن استفاده نكرده باشيد. اصطلاحات فني يك چيز كاملاً بزرگي بود كه من ياد گرفتم.

ويكتور : هر چيزي كه در فيلم انجام شد براي من تازگي داشت ، براي همين ، من چيزهاي زيادي ياد گرفتم.


-شما از ماه آوريل روي اين فيلم كار كرده ايد، و تا ماه مارس فيلم برداري ادامه دارد. شما فيلم ديگري هم براي آينده تان در نظر داريد؟


سدريك : من در ماه ژانويه دوباره كارم را شروع مي كنم،‌ بعد يك ماه استراحت مي كنم تا ببينم چه مي شود.

ويكتور : من بايد قبلاً وكيلم رو ببينم،‌ انشاءالله ، يك كارهايي خواهم داشت.

فلور : من دو فيلم فرانسوي رو دارم ،‌ يكي براي بهار و ديگري براي تابستان، براي همين با هم خيلي متفاوتند. فيلم هاي كوچكي هستند.

با تشکر از جادوگران برای انتشاراين مصاحبه .

۲-  خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران : پس از رقابت ماراتني كه در ميان جمعي از مترجمان كشور براي ترجمه‌ي جديدترين شماره از مجموعه داستان‌هاي هري‌پاتر ـ با عنوان «هري‌پاتر و شاهزاده‌ي نيمه‌اصيل» (جلد ششم، نوشته‌ي جي. كي رولينگ) ـ در گرفته بود، سرانجام يكي از ترجمه‌هاي اين اثر به‌طور كامل، نخستين مجوز نشر را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت كرد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، انتشارات بهنام ترجمه‌اي را كه حاصل كار محمد نوراللهي است، زير چاپ برده و طبق اعلام، از صبح روز يكشنبه 23 مردادماه جاري در سراسر كشور عرضه خواهد كرد.
اين ترجمه، در دو جلد و 813 صفحه تدوين شده است كه چاپ نخست آن در شمارگان پنج هزار جلد منتشر خواهد شد.
گويا پيشتر، ترجمه‌ي بخشي از اين اثر، مجوز نشر دريافت كرده بود.

 

۳- اعلام آمادگی "رالف فاينس" برای بازی در فيلم "هری پاتر و محفل ققنوس"
" رالف فاينس "، اعلام کرد که اين روزها خود را برای حضوردر پنجمين فيلم ازمجموعه آثار" هری پاتر" آماده می کند .

"رالف فاينس" درنمايی  ازفيلم "عنکبوت"

به گزارش خبرنگارسينمايی "مهر"، اين اثر که " هری پاترومحفل  ققنوس " نام داردف درماه ژانويه جلودوربين می رود.
" فاينس " عنوان کرد که هنوزقسمت ششم ازاين کتاب را مطالعه نکرده است اما تصورنمی کند که شخصيت " ولدرمورت " دراين اثرچندان پررنگ باشد ازهمين رونقش زيادی درفيلم نخواهد داشت .
درسه قسمت نخست اين مجموعه تنها روح ولدومورت قابل رويت بود اما اوبرای نخستين باردرقسمت چهارم دربرابردوربين قرارگرفت..
کاراکترلرد ولدومورت ازجمله شخصيتهای منفی  مجموعه کتابهای  "هری پاتر" به شمارمی رود وازجمله دشمنان دانش آموزان مدرسه جادوگری است.
" فاينس " تا به حال فيلمهای مطرحی  چون " بيمارانگليسی " و" عنکبوت" را درکارنامه هنری اش ثبت کرده است..

  
نویسنده : ريتا اسكيتر ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٤