۱- امروز شانزدهمين روز تولد دنی رادکليفه !!!!!!!!!!  

۲- عکس های کيفيت بالا از جام آتش

۳- مصاحبه رولينگ با ماگل نت و TLC ( بخش اول )

 اگر كتاب ششم را نخوانده ايد مي توانيد از خواندن ادامه متن خوداری کنید!

امرسون اسپارتز ، از ماگل نت : شما با چه كسي در مورد هري پاتر چيزي را مطرح مي كنيد؟


رولينگ: منظورتون وقتيه كه روي اون كار ميكنم؟ در واقع هيچ كس ، كه اين براي من لازمه ، من اين شهرت رو براي همين مخفي كردن ها بدست آوردم. حالا اون اومده ، در مورد آمريكا مطمئن نيستم كه درست باشه اما در بريتانيا شما واقعاً نمي تونيد يك چيزي راجع به من بخونيد ، و من يك صدم چيزي را كه بيرون اتفاق مي افته مي خونم ، پس من مي دونم بيشتر چه اتفاقاتي مي افتد ، بيرون از جهان مخفي كردن به اسم من پيوسته شده . من در بي توجهي خلوت نكرده ام . آنچه آنها در مورد اين كه من پنهان كاري مي كنم فكر ميكنند ، و من زيادي اين كار رو ميكنم - من پنهان كاري مي كنم زيرا اين شرط كار من است. اگر اين كار را نكنم چيزي نمي ماند كه انتخاب كنيد ، چيزي نمي ماند كه سعي كنيد كشف كنيد "توانايي" - من متنفرم از اينكه چيزي به اسم "توانايي" باشه ، اما مردم ديگر به آن مي گن "توانايي" - اين براي اينه كه به نظر من اگر شما چيزي راكه روي آن كار مي كنيد مطرح كنيد شما بايد مواظب باشيد نيرويي را كه لازم داريد براي انجام آن هدر ندهيد.
شما خواهيد ديد ، ما همه را ديده ايم ، يك عالم مردم كه پشت مانعي ايستاده اند و رمان هايي را كه مي نويسند مطرح مي كنند. اگر آنها در حال نوشتن بودند بايد در خانه باشند و واقعاً اون رو بنويسند. بسياري اوقات من ممكنه گفته باشم اون رو ، من مي گم ، من روز خوبي داشته ام ، يا من داشته ام ، شما مي دونيد من جوك هاي خوبي نوشتم ، كه باعث خنده ام شده ، هر آن چه ، اما من هيچ گاه جزئيات رو نمي خواستم مطرح كنم . و سپس يك بار من كتاب رو دست كاري مي كنم سپس ويراستارهاي من ، كه اسمش اما هست و ويراستار نسخه انگليسي است ، و آرتور كه ويراستار نسخه آمريكايي است ، اين دو نفر نسخه خطي رو همزمان مي بينند . آن دو در مورد چيزهايي بحث مي كنند و سپس پيش من بر مي گردند و به اون چيزها اشاره مي كنند ، البته ، اين خيلي آزادانه است كه يك بار يك نفر اون رو بخونه و قادر باشه اون رو مطرح كنه ، پس شما مي دونيد كه من رو براي هجده ماه ساكت نگه مي دارند در صورتي كه من در حال كار بودم و سپس شما اين هياهو رو مي بينيد ، زيرا شما واقعاً نياز داريد كه در اين مورد بايكي صحبت كنيد ، پس اما و آرتور كساني هستند كه اولين جريان ها را بروز مي دهند و سپس اين شگفت انگيزه كه بشنوي اين ها چه فكر مي كنند .نظر آن دو در مورد اين كتاب مثبت بود ، آنها واقعاً اون رو دوست داشتند .

امرسون اسپارتز: اين تا حدي يك سوال غير عاديه اما چه جوري خيلي وقت ها شما كتاب خودتون رو مي خونيد؟

رولينگ : اين يك سوال غير عادي نيست ، بلكه يك سوال خيلي سالمه زيرا كتاب يكمرتبه منتشر شده من كمي نادر هستم. يك چيز بامزه است كه وقتي كه من يك كتاب رو انتخاب مي كنم تا حقيقتي رو توش چك كنم من آشكارا بيشتر انجام مي دم،من شروع به خواندن مي كنم سپس خودم رو مي مكم و ممكنه چندتا صفحه بخونم سپس اون رو مي ذارم كنار و به كار خودم بر مي گردم. براي مثال اگر بخواهم حمام رو عنوان گذاري كنم ، و من نياز دارم تا كتابي را براي خواندن انتخاب كنم ، يكي از كتاب هاي خودم رو بر نمي دارم ، از اينرو هزارن طرفدار هستند كه مي دانند كتاب ها بسيار بهتر از چيزيه كه انجام مي دم. يكي از برتري هاي من اين است من مي دونم چه اتفاقي مي افتد.

مليسا آنلي ، از تي ال سي : تا حالا بك استوريهاي شما چند تا جعبه شده؟

رولينگ: واقعاً سخته كه بگم من بي نظم ام ، اما آره ، چند تا جعبه شده . عمده اونا توي دفتر يادداشت هستند ، چون اونا خيلي باارزش هستند. همچنين من عمدتاً به آن در يك مرجع براي اصلاح نياز دارم. چون من چيزهام رو گم مي كنم. همچنين ، گم كردن يك كتاب سخت تر از گم كردن يك تكه كاغذه.

امرسون اسپارتز: وقتي كتاب هفتم تمام شود ، شما سايتتان را براي پاسخ گويي به سوالات باز نگه مي داريد؟

رولينگ : آره ، من نمي بينم كه سايت در حال بسته شدن باشد ، مثل حركت ماه در نيمه شب است وقتي كتاب هفتم تمام شد. نه ، معلوم نيست.احساس منه ، من نمي تونم به تمام سوالات جواب بدم . براي مثال ، معرفي فهرستي از رنگ مورد علاقه ي شخصيت ها . اما مردم در واقع مي خواهند بدانند - اين يك نوع از جزئيات هست ، مگه نيست؟ همچنين ، من هيچ گاه نميام به هر چيزي كه يك طرفدار عقده اي مي خواد در مورد رمان بدونه جواب بدم ، و سايت يك راه ديگر براي انجام آن است.
بعلاوه من فكر مي كنم مردم نگرشگري كردن در مورد شخصيت ها را حتي در آخر كتاب هفتم ادامه خواهند داد، زيرا بعضي ها خيلي به يك شخصيت علاقه مندند،زندگي گذشته كسي به اين طرح وابسته نيست، آنها در قسمت مركزي داستان نيستند، همچنين هنوز فن فيكشن ها انحراف بزرگي دارند. فقط تا زماني كه شخصيت ها وجود دارند - من يكي از طرفداران بزرگ جين آستن هستم و شما درباره ي شخصيت هايي كه در آخر داستان زنده مي مانند تعجب خواهيد كرد .آنها زندگي مي كنند ، آنها زنده مي مانند ، شما خيلي تعجب مي كنيد ، اين طور نيست؟ اما من به همان اندازه مطمئنم كه مي تونم اين رو جريان بدم كه مطمئن شويد كتاب هفتم آخرين كتاب خواهد بود، حتي با اين كه من تعداد زيادي چشم هاي واقعي توله سگ دريافت كردم."فقط يكي بيشتر!" آره ، من فكر ميكنم اون هفتم خواهد بود.

امرسون اسپارتز: هفت تا كتاب يك سري بلند است.

رولينگ : آره ، درسته ، من فكر نمي كنم آنها دارند مي روند تا بگويند تو بيرون شدي ، بيا !!

مليسا آنلي : اگر شما هر چيز ديگري در سري هري پاتر مي نوشتيد ، در مورد خود هري پاتر بود يا شخصيت ديگري يا يك كتاب مرجع؟

رولينگ: دوست داشتني ترين چيز ، من اينو چند بار قبلاً گفته ام ،‌ مي تونه يك دايرة المعارف باشه كه اين مي تونست شوخي با شخصيت هاي كوچكتر باشه و مي تونستم زندگي نامه كامل تمام شخصيت ها هم توش باشه.

مليسا آنلي : خب ، سوال بزرگ بزرگ بزرگي از كتاب ششم . اسنيپ بد هست؟

رولينگ : (با كمي خنده) خب ، تو كتاب رو خوندي ، خودت چي فكر مي كني ؟

امرسون اسپارتز: او داره سعي مي كنه كه شما قاطئانه جواب بدهيد.
مليسا آنلي : درسته ، توطئه اي وجود داره ، و كساني هستند كه مطالبه خواهند كرد

رولينگ : وفادار بودن به بعضي نا اميدي ها؟(با خنده بلند)

امرسون اسپارتز: بله!
مليسا آنلي : بله!

امرسون اسپارتز: مثل بعضي دريانوردان كه ما مي دانيم!

(همه می خندند)

رولينگ : درسته ، خب ، من آشكار هستم ، هري - اسنيپ حالا خصوصي اند ، اگر چه نه زياد ، نسبت به هري-ولدمورت. من نمي تونم اون سوال رو جواب بدم زيرا تباه كننده است ، مگه نه؟، هر چي من مي گم كه واضح باشه ، يك جور فشاره بر روي چيزي كه اتفاق خواهد افتاد وقتي كه آنها دوباره ملاقات كنند كه من نمي توانم . و اجازه بديد ما اونو بپوشونيم ، اون داره ميره تا ده هزار تا فرضيه رو اجرا كنه.من بد هستم (مي خندد) اما من فرضيات رو دوست دارم ، من فرضيات رو دوست دارم.

امرسون اسپارتز:من مي دونم دامبلدور دوست داره خوبي مردم رو ببينه ، اما بنظر مي آد او گاهي بيش از حد بي اعتنايي مي كنه.

رولينگ : (با خنده بلند) بله ، من اين رو ترتيب دادم.كار من بود.

امرسون اسپارتز:چه طور ممكنه كسي اين قدر ...

رولينگ : باهوش باشه؟

امرسون اسپارتز: اينقدر بي ملاحظه و اينقدر ماهر باشه براي بعضي چيز ها؟

رولينگ : درسته ، اطلاعاتي وجود داره كه توي اين هست كه داره مي آد، در كتاب هفتم.اما من مي خواستم بگم كه فكر مي كنم اين اثبات شده است، بخصوص در كتاب هاي پنجم و ششم كه بي اندازه قوه ادراك شخص نمي تواند شما را از اشتباهات احساسي كشف كندو من فكر مي كنم دامبلدور واقعاً مثل همينه.در حقيقت ، من بايد مواظب باشم كه يك شخصيت خيلي ، خيلي باهوش ممكنه مشكلاتي درست كنه ، .اين براي دامبلدور تمام شده است ، زيرا دانايي اش او را نگه داشته است، و من فكر مي كنم شما مي تونيد اين رو در كتاب ها ببينيد ، زيرا جايي كه عدالت او است ، جايي كه رازدار اوست ، جايي كه شريك اوست؟ او هيچ كدام از اين چيزها را ندارد. او هميشه كسي است كه مي بخشد ، او هميشه كسي است كه دانايي دارد.براي همين من فكر مي كنم كه ، در صورتي كه من از خواننده بخواهم كه قبول كند كه مك گونگال در مديريت دومين نفر شايسته است ، او برابر نيست. شما جواب كاملي مي خواهيد ، اما من بهتر از اين نمي توانم جواب بدهم.

امرسون اسپارتز: خير ، اين يك جواب خوب بود.
مليسا آنلي : اين به نفع دامبلدور هست كه تنها باشه.

رولينگ : من او را جدا مي بينم ، و تعداد كمي به من صحيح گفته اند ، من فكر مي كنم كه او جدا شده است. خواهرم در يك لحظه از نا اميدي به من گفت ، زماني كه هاگريد خودش را در كلبه اش حبس كرده بود بعد از آن كه ريتا اسكيتر دورگه بودن او را منتشر كرد ، و خواهرم به من گفت :"چرا دامبلدور زودتر پيش اون نرفت، چرا دامبلدور زودتر پيش اون نرفت؟" من گفتم او واقعاً مي خواست عصبانيت هاگريد فروكش كند و ببيند كه شايد او بيرون بيايد ، چون اگر بيرون بيايد واقعاً بهتر شده است .او گفت " درسته اون زياد از حد جداست، اون زياد از حد سرداست ،اون مثل توئه."(با خنده بلند) با اين حال او عقيده داشت كه او جايي كه لازم باشد عجله مي كند و من مي خواستم اون رو كمي رها كنه و بگه:" بگذار صبر كنيم و ببينيم اگر او توانست اون رو بيرون بياره." من نمي خواستم اون رو يك هفته رها كنه. اون رو شايد براي يه بعدازظهر مي ديد.اما مي خواستم او را تا كلبه تعقيب كند.

امرسون اسپارتز: اين يكي از سوالات من از وقت كتاب سوم است: - چرا ولدمورت به ليلي پيشنهاد كرد فرصتي براي زنده ماندن دارد؟او واقعاً مي خواست اجازه دهد ليلي زنده بماند؟

رولينگ : اوهوم

امرسون اسپارتز: چرا؟

رولينگ : (با مكث) نمي تونم بهت بگم. اما او پيشنهاد كرد، تو مطلقاً راست مي گي. نمي خواهي از من بپرسي چرا مرگ جيمز ليلي و هري رو نجات نداد؟ جواب تو همينه ، تو فقط سوال خودت رو جواب دادي، زيرا او مي توانست زنده بماند و مرگ را انتخاب كند . جيمز داشت مي رفت كه در هر صورت كشته بشه . مي بيني چه قصدي دارم؟ من نمي گم جيمز آمادگي نداشت ؛ او در راه نجات خانواده اش مرد اما او در هر صورت كشته مي شد. او انتخابي در پيش رو نداشت ، براي همين او با عجله حمله كرد در يك راه اراده قرار گرفت ، من فكر مي كنم تمايزي در شجاعت وجود دارد.جيمز بي اندازه شجاع بود. اما به اندازه شجاعت ليلي بود، من فكر مي كنم در اين مورد ارزش كار ليلي بيشتر بود، زيرا او مي توانست جانش را نجات دهد. حالا هر مادري ، هر مادر عادي مي خواهد آنچه را ليلي انجام داد انجام دهد.همچنين در اين احساس شجاعت او زيادتر از يك احساس و وجود بود اما او براي انتخاب وقت داشت. جيمز نبود . اين مثل يك مزاحمي است كه وارد خانه شما شده است، مگر نه؟ شما به طور غريزي به او حمله خواهيد كرد. اما اگر در خونسردي كامل باشيد به خودتون مي گوييد:"از اين راه خارج شو" شما مي دونيد چه كاري خواهيد كرد؟من عقيده دارم ، من فكر نمي كنم هيچ مادري بخواهد از جلوي بچه برود كنار. اما آيا اين جوابه؟ او از روي قصد جانش را فدا كرد.او انتخاب پاكي داشت...

امرسون اسپارتز: و جيمز اين كار رو نكرد

رولينگ : خير ،زيرا همچنانكه من دارم امتحان ميكنم كه درسري واضح بگم ، چنين اتفاقي قبلاً نيفتاده است. هيچ كس اصلاً قبلاً زنده نمانده است.و هيچ كس ،به اين دليل ، مي دانسته كه چه اتفاقي خواهد افتاد.

مليسا آنلي ، بنابراين هيچ كس ...نه ولدمورت نه هيچ كس ديگر از طلسم "اجي مجي لا ترجي" هرگز فرصتي براي انتخاب نداده است كه بميرد...

رولينگ : ممكن است آنها بتوانند انتخاب كنند، اما نه در آن راه مخصوص.

استفاده از اين مطلب با ذکر لينک پرشين ماگل نت بلامانع است .

نظر فراموش نشه

  
نویسنده : ريتا اسكيتر ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٤